ما "بی مادرانیم" ( منظور من و همسرم ) شعر مادر را سالهای دور برای مادرهمسرم گفتم اما متاسفانه حالا روی سنگ مزار مادر و مادرهمسرم حک شده
نا گفته ترین ترانه ام از بر بود
انگار کمی ز عشق بالاتر بود
وقتی که سروده ها سحر خیز شدند
شبگیر تمام واژه ها مادر بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:56  توسط جعفرجعفری
|
این شعر برای تیتراژ مجموعه " روح پهلوانی" که بزودی از شبکه ورزش پخش خواهد شد
من
وامدار ِتختیم
میراث
دار ِپوریا
با نام
مولایم علی
با ذکر
و یاد کبریا
میدان به
طوفان میکشم
پشت
حریفان را به خاک
از موج
خیز ِحادثه
پولاد
مردان را چه باک
اینجا
سرای حیدر است
ورزیده
تن ، ورزیده جان
ورزیده
روح است و روان
جاریست روح ِپهلوان
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 21:1  توسط جعفرجعفری
|
برای تیتراژ پایانی مجموعه ورزشی " گام بهاری" که در ایام نوروز 85 از شبکه یک پخش شد
به ورزش جوانی شکوفا شود
گل تندرستی هویدا شود
جوانی جوانه زند در وجود
بجوش و خروش آردت همچو رود
به ورزش جهان پیش چشم تو سیز
زمین و زمان پیش چشم تو سبز
به ورزش تن خویش همچون بهار
نگه دار از سردی روزگار
در این امداد عزیز چمن
بیا یک و دو گامی بهاری بزن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 23:34  توسط جعفرجعفری
|
دلشوره های تو را میشوییم
بر خیز از کِناره ی آشوب
شتابناکتر میرسی
شبابِ رنگ پریده ی من
بی تو نبودن را عزایست در خوابِ رفته ی
خیابان و تو
لاشه ام به ماسه ی ترِ بازویت میخورد
موج برمیدارم
تمام تو شدی / ساحل
اینجا به عرقریزانِ قفل و کلیدِ فرسوده
نفسهای تازه ی خانه و تو
برخیز از کناره آشوب
دستی از آستینِ برهان
که در انتهای رگهایت / دستهایم میتپد
برخیز از کناره آشوب
دستی از آستین برهان
تا شانه هایم از شوقِ بیواسطه ی سینه هایت
بتپد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 22:56  توسط جعفرجعفری
|
تو تكيده اي وتنها
اما تكيه گاه من باش
تو مسافري و خسته
كوله بار راه من باش
--- ---
---
تو غروبي واسه امروز
باش تا طلوع فردا
تن خشك ساحلي تو
ميرسي به موج دريا
----- -----
-----
به سکوت من صدائی
گرچه بی صدا شکستی
ای کهن ترین ترانه
توهمیشه تازه هستی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:36  توسط جعفرجعفری
|
شبح ِسبز درختان
شباي خلوت پارك
لابلای ِخاطره ها
من ويك نيمكت پارك
*
* *
نقش فووارة خاموش
در فرو پاشي ِآب
حتي شب مونده معذب
بين ِبيداري وخواب
*
* *
در عبوري گنگ ومبهم
سايه هايي بي تامل
رنگ وروي شب گرفته
چهرة واماندة گل
*
* *
خش خش پاييزي ِبرگ
باد سرد ِنيمه شب
مي شكنه تلخيغربت
پشت مرد ِنيمه شب
*
* *
شبح ِسبز درختان
شباي خلوت پارك
لابلای ِخاطره ها
منويك نيمكت ِپارك
+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 12:56  توسط جعفرجعفری
|
شراره ی شب پیشکش
تو را با کرخی صبح چکار؟
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 17:54  توسط جعفرجعفری
|
كاروان موج دريا دلي بود
پس زده ساحل عافيت را
سمت ظهر عطش راه طي كرد
زخم ميزد دل عافيت را
توشه كاروان خودشكستن
مقصدش اقتدارعدالت
اين سفر نامه معرفت بود
ساربانش ثار عدالت
كاروان در بلا قامت افراشت
آسمان آتش و خون زمين است
كاروان رفت و شوريدگي ماند
تا نهايت حضور يقين است
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 13:4  توسط جعفرجعفری
|
Shakespeare Said :
شکسپیر گفت
I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،
Expectations always hurt ..
Life is short ..
So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..
زندگی کوتاه است ..
پس به زندگی ات عشق بورز ..
Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..
Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن
Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش
Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن
Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر ,,,,,,,,
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 23:58  توسط جعفرجعفری
|
تقديم به :صادِق تعريف
مي تپيديم از تپيدنهايدف عشقمان ميريخت ازلبهاي د ف
عشقمان در ضربه هاجان ميگرفت لابلاي ِموج سامان ميگرفت
كوُبش آن در پي ِآن ميبرد مست وش تاجاي ِجانان ميبرد
پردةدف پاره هاي ِسينه است رازدارِشورش ِديرينه است
حلقه هايش بند بر پاي ِدل است آيتي ازحلقةزلف ول است
بازچشمي آمده پشت شكاف سالكي دارد هواي كوه قاف
باز ازآن سوي تشريف شرف يادمان لبريز شدازناي دف
صادقانه ازدفيدن آمديم خام باشور رسيدن آمديم
قاصدي پيغامدارِ دف شده دستهايش وامدارِ دف شده
موج مي آيد بلندش ميكند غرِق درياي نژندش ميكند
موج مي آيدكه دستي كف زند لرزه براندامهاي دف زند
من به تعظيم دفيدن آمدم خام باشور رسيدن آمدم
جعفرجعفری
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 22:8  توسط جعفرجعفری
|